به زندگی ناقص من برگرد.....
با یک داستان جدذید در وبلاگ داستانهام به روزم عمرم در من ریشه های ضعیفی داشت کوچه ها را خانه خانه نکن دربدر می شوند زنی که با دوچرخه به رنگ پریده ترین قسمت آسمان پا می زد دربی توجهی نجیبی که در من وا داده بود روی خالکوبی اسبها شهرهای بنا کرده را می تاخت شانه های افتاده ام را برداشتی به موهایت زدی تن تمام رختها را که بند انداختی به یک فاصله از مبلهایی که جای نشستنت را بین خود نگه داشته بودند شیب پله ها به سمت تو بازوهایم را نرم تر لمس می کرد چشمهایت سبز شد به اندازه لطیفه هایی که از تنت می امد و موهایت پشت لبهایم روئیدن گرفت اسبهای سیاه به سمتهای مجاور گریختند در گذشته ای که تا بینهایت شاخه شاخه می شد با دیوارهای پشت بام پر از ته سیگارهای من عضلات ریزش کرده اطراف شهر شهر گور به گور شده اطراف اسکلتم بالیدن گرفت خا لکوبی تن اسبها را به چمنزار می رساند وقتی پاهای روی هم افتاده ام را جا انداختی به موازت جفت قلمهای شکسته ام برای اصلاح این دوپارگی مشکوک جای پاشنه از پای در امدم موهایت دم اسبی کلافه می شد گوشه ای از رنگ اسمان از چشمایت پریده بود تا جای نشستنت را روی ملحفه ها خاک بکشم رکابیها که تنم را پا می زد موهایت صورتم را میانبر زده بود داغ سیگار و گردی از تن کم اهنم به هوا بلندبود ۲- وبلاگ نقد من با نقد جنس گیلاس نوشته جانت وینترسن به روز شد و همین طور وبلاگ داستان من با یک داستان
۳- وچند کار از دوست عزیزم سعیده مرتضوی: ۱) اتصال نقطه ها تجمع هیچ و تندیس کامل حضور نهایت از ابتدا پیدا بود ۲) چرخش ویرانه من در سکوت مقدس در نقطه ای بی پایان انجا که تولد توست سنگ قبرم یادواره دوباره زیستن است. ۳) پایان رقص یک برگ صبوری ریشه در ترحم نگاه یک مورچه هیاهوی دوباره گوشها را می شنود
نوشته شده در 10 Apr 2008ساعت
16:2 توسط مجتبی دهقان| |
۱-سلام با احترام به احساسات ناسیونالیستی شما عزیزان سال جدید مبارک
نوشته شده در 22 Mar 2008ساعت
11:3 توسط مجتبی دهقان| |

