به زندگی ناقص من برگرد.....
ايستگاه براي خودم دم كرده ام چاي ودر تلخي عطرش بخارها را كه ناپديد مي شوند مي شمرم عكسي تقريبي از يك زن با موهاي مواج از هوا اسبي بي يال سر برشانه مي تازد مردي خشك شده دربوسه هايش كسي تعويضش مي كند با لبهاي سياه ترك خورده دنداني در سيگار ودود دود قيلان ،سيگار،پك، پك ،صداي برخورد استكان برميز هم همه ها بالا ميروند صداي پاشنه هاي ِ عبور بلند اواواواو وصدا گم مي شود در ريل انطرف سكو چمداني ايستاده بي صاحب وايستگاه مي رود دور اواواواو چند دقيقه ودوساعت بعد ان طعم تلخ در دست مي گيرد شكلش را زيرپايش سيمان ذوب مي شود تيرآهنهاي رونده پوزخند خند پوزخند وگاهي قطره هاي چكيده برچاي چمدان درپس مانده هاي خودش ذوب شده است دستي تعويضش مي كند داغ لبهايش را مي فشارد چشمهايش را كم مي كند ايستگاه دارد دور ميشود اواواواو
نوشته شده در 18 Nov 2007ساعت
20:22 توسط مجتبی دهقان| |

