deadpoet
به زندگی ناقص من برگرد.....
سرم ازتمام تنم خالی است کوچه در باد می رقصید و شانه هام بی حس تراز همیشه وجود داشت شاید اتفاق جدید نبود که زنده باشم برای سر زدن به دیوار لبهایم را بر زمین پامال میکنی پپیشانیم را می بوسی تا خطها رهایش کنند. موهایم تنها باپای تو شانه می شد فکرکن صندلهای هم روی سرت خراب شوند وتو باید تنها بنشینی ونگاه کنی
مانیهاهم ابدیت شد. در ضمن شعر من هم هست. و یک شعر از خودم فعلا.....
نوشته شده در 9 Jul 2007ساعت
15:46 توسط مجتبی دهقان| |

