deadpoet
به زندگی ناقص من برگرد.....
در ضمن کار بچه های انجمن ادبی الف رو می تونین توی سایت ماه مگ ببینین اتفاقی که نبش قبر می شد
درست پشت خانه ما زمین افتاده بود که با دیوارهای کوتاه یک متری، به تکه های کوچکتر تقسیم می شد.هر وقت دلم می گرفت و یا می خواستم تنها باشم می رفتم انجا روی تپه خاکش می نشستم. فکر میکردم،سیگار می کشیدم.یا هر کار دیگری که ادم ممکن است توی تنهائیش انجام دهد.یک روز به سرم زد برای خودم قبری بسازم.! کاری نداشت یک جایی که به اندازه قد یک ادم کمی برجسته بود را پیدا کردم ودورش سنگ چیدم.بعد هم یک سنگ که عمود می شد برزمین و نشانه وجود یک قبر بود نوشته شده در 10 Jun 2007ساعت
11:10 توسط مجتبی دهقان| |

