تبليغاتX
deadpoet
deadpoet

به زندگی ناقص من برگرد.....

 در ضمن نیمه وب سایت انجمن ادبی الف (یکشنبه ها) ابدیت شد برای دیدنش اینجا  رو کلیک کنید.

 

دستهايت را ببند باز کن .ببند بازکن

می خواهم دستهايت را نفس بکشم

مثل ماهی های بیرون افتاده از تنگ

 رقاصه ها دارند باله می پرند برايمان

دارم اسيرت می شوم توی تنگ بلور روی تاقچه

می.. پرستا... رمت

اينرا گفتم وهنوز دارم می چکم از رگهای گم شده دستانم به روی ملحفه های  بيمارستان

اکسیژنی که در تزریق من

آب را از سر ماهی کوچکت می گذراند

 شبيه ماهی بيرون افتاده از تنگ بال بال می زد.

بادستهای خودت روحم را از بدنم بکش بيرون

نمی شود که هم اسير تو باشم هم اين کالبد آبکش

می پرستار

پرستار

 پرس تا رمت....

خون در بخشی از رگهای من کلافه است

نوشته شده در 10 May 2007ساعت 11:57 توسط مجتبی دهقان| |