تبليغاتX
deadpoet
deadpoet

به زندگی ناقص من برگرد.....

و مردها نخلهایی بی بار وبرند

در هر روایت

تکرار دیواری است که کشیده شده

تا به ابد

مریمها معصومیت چهره ها شان را به خانه های بی مردتسلیم کردند

وحجله ها گلباران شکوفه وبرگهای نارنج بودند

در میا نه ی مرگ وعروسی

دیوار های شکم داده زندگیم

بیابانی را با سایه تک درختی جای داده در دل خود

زاییده بودند

نواری سیاه

در گوشه عکس مردی فرشته وار که به سلابه دیوار کشیده می شد،

مریم

رها می خواند

«ی ِ- ی ِ-ی ِ-ی ِ» یک روزمیوه های بهشتی تولد ومرگم رادر

شکستن تق- دیست خواهم گذاشت، وقتی نیستی..نیستی.. نیستی..

که چیدن خرما مرا به جهنم بی ای وعلف زمین وروزه سکوت

جبر کرده بود،دختر بیوه همسایه مان را به دار زدن خود با طنابهای

از جنس لبا س شب

در این بین

خدا نخل را آفرید به التزام متن وانجیل ودیوار های بند کشی شده خانه

همچنانیکه عیسی را بر صلیب ِ درختهای بهشتی التماس می کرد

نمی خواهم به دنیا بیایم. نمی خواهم

مرا معجزه ای بر تنهایی نیست.معجزه ای بر تن هایی نیست که

ومرد فرشته وار میوه تولد او را چید

افتاد«….. زیر این سقف خراب……»

دیوار ها هم که شروع کردندبه زاییدن و روی اعصاب این شروع کردند به

 راه رفتن

نخل را به بار نشاندیم وجوی ابی را در زیر پایش جوشاندیم

قبل از اینکه خودر ا با لباسهایش از شاخه بیاویزد.

دختر بیچاره همسایه ی ما

در انتظار فرستاده پدر اسمانی زیر تنها سایه خانه شان

آیه تحریف شده ای را به دنیا اورد

« تو هیچوقت نبودی ....هیچوقت نبودی...»

او به همراه نخل عقیم حیاط خانه شان به بار برگ و شکوفه

نارنج می نشست

 

 

نوشته شده در 7 Mar 2007ساعت 13:11 توسط مجتبی دهقان| |