تبليغاتX
deadpoet
deadpoet

به زندگی ناقص من برگرد.....

سلام به همه بچه ها اولا این وبلاگو حتما ببینین ته مانده.دوما با یه مقاله با عنوان کاش ویرجینیا وولف فروغ را دیده بود در وبلاگ مقالاتم بروزم حتما سر بزنین

 

به سمتی نفس می کشد که دارد کم کم

یادم میرود

هنوز زنده ام

نمی توانی بگویی نه

میان برزخ ابروهای برداشته شده ات

تکه تکه ها شیشه ماشین بر جنازه ام خود زنی می کرد

خون می امد

خون می امد

هر وقت یآس شبیه پوست به تنم چسبیده بود و جدا نمی شد

برای اینکه از زندگی نمانده باشی با چشمان باز می خوابیدم

حتی وقتی ته این شعر زنده زنده می سوزم

شو خیهای زیادی در زندگی

خیرگی می کردند

همان هایی که مسافران بیضایی را در تونلهای تاریک مسخره می کردند

در حد فاصل تعریق بغلهای تو

از یاد نبردن سخت تر از فراموش کردن شد

دره ها را که به اسم ابریزگاه یک زن مضطرب عمیق می گرفتند

جاده ها در امتداد من معلق می شد

مثل اینه بغل

دیگران را از انچه بودند نزدیکتر نشان می داد

در بی خوابی هاي مفرط

از حقیقتی به نام سرنوشت سبقت می گرفتم که تو جا ماندی

تا دنده هایت

بطور اسفناکی د راسفالت جا می رفت

بزرگراه گمشده ای که برای رفتن ساخته شده بود نه برگشتن

حالتی از جلب ترحم توی صورتم می دوانید و تصادف می کرد و می مرد

با هر اختلال خواب

در چال افتادن چشمهای یائسه ام سقوط می کرد

عادتهایی که همگی کثیف بودند

تقدیر را پیش می کشیدند و خودشان را پس

مثل پلکهایم

من و تو بهم نمی امدیم

 

و انفجار در سپید خوانی متن اتفاق می افتد..

نوشته شده در 4 Jul 2006ساعت 13:1 توسط مجتبی دهقان| |