تبليغاتX
deadpoet
deadpoet

به زندگی ناقص من برگرد.....

امشب ٬ شب روز تولد منه .

یک سال دیگه هم گذست و من هنوز خودمو نکشتم

 این روزا آشنایی من با مریم حقیقت  باعث شده ناخودآگاه ذهنم در گیر مساله پست مدرنیسم باشد . واژه ای که مثل دستمال کاغذی برای پاک کردن عقده هایی مثل معروف شدن ، اسم در کردن ازش استفاده می کنند . راه می روند ؛ پست مدرن راه می روند . ضجه می زنند ؛ پست مدرن ضجه می زنند . مانیفست می دهند ؛ مانیفست شان پست مدرن می شود . نفس می کشند ؛ نفس کشیدنشان پست مدرن است . وای چقدر این واژه برای ما کلیشه شده است . وای به روزی که واقعا مجبور باشیم در دنیای پست مدرن زندگی کنیم . این روز ها وجود مریم حقیقت باعث شده به تعامل و حرف زدن با کسی بپردازم که هیچ وقت در گیری ذهنی ، فکری و فلسفی با او  ، مانیفست و شعرهایش نداشتم . از طرفی دشمنانِ در بیشتر موارد بی منطق و بی اطلاع او که نظرات من که برای مریم حقیقت در وبلاگش نوشته ام را در کامنت های سید مهدی موسوی  کپی زده اند و از طرفی دیگر مواجهه با فهوای غزل پست مدرن مرا به این سمت می کشاند که با جبر به این موضوع فکر کنم و حتی مقاله ای در رد پست مدرن شدن قالب غزل بنویسم ( به زودی این مقاله را در وبلاگ نقد های من خواهید دید ) . به هر حال زندگی کسی که می خواهد داعیه دار ادبیات حرفه ای باشد با این مسائل عجین شده است . غزل زیر یکی از کارهای سال ۷۶ مریم حقیقت است که به راحتی استعداد ذاتی خود را در ان نشان داده است . شاید یکی دیگر از دلایلی که این غزل را برایتان می نویسم این باشد که از شنیدن هر چیزی با نام غزل پست مدرن به تنگ آمدم . همیشه شاد باشید و سر افراز

...... اما من .......

دیگر سراغ تو را هر شب ، من از ستاره نمی گیرم
بد می شود و نمی آیی پس استخاره نمی گیرم

شاید که رابطه احساست با عشق و عاطفه من بودم
فکری به حال خود کن آی دیگر شماره نمی گیرم

دنبال عاطفه می گشتی گفتی غریبه این شهرم
بنشین به خانه چشمانم باشد اجاره نمی گیرم

وقتی که چشم تو می میرد باید به فکر تولد بود
حتی برای "تو می میری" ختمی دوباره نمی گیرم

من عضو حزب تو ام وقتی احساس خوب من از شعر است
از این همیشه بیداری از خود کناره نمی گیرم

 

 

نوشته شده در 27 Dec 2005ساعت 23:23 توسط مجتبی دهقان| |