تبليغاتX
deadpoet
deadpoet

به زندگی ناقص من برگرد.....

سلام به همگی 

  این کاروهم تقدیم میکنم به دوست عزیزم سمیرا. به پاس تمام محبتهای بی دریغش به من. 

 

ناخنهای بلندم را

از ديوار کوتاه انگشتانت چيدم

بلند بود

دستهای زن خيابانی مرگ برای فارغ کردنم از....

ريز ريز ريزش

ت ک ه

ت ک ه

     ه ا ی

ک ا غ ذ م

از روی پل هوايی به خيابان

من که فعلا

از خجالت سرخی پوستهای خرمالو وسقوط از شاخه های روی ديوارشان

تمام تنم می لرزد و

ويار ناخن وگوشه  کاغذ راجويدن

رهايم نمی کند

 

از آن بالا

افت به جانم انداختی تا بيفتم به روی ماشينهای

سرخ و قهوه ای ونارنجی واسفالت

وعدم توقف

رشد انگشتهای تو درون من

وتمام شدن ناخنهايم از خراشيده شدنشان به روی اسفالت

عجله ماشينها برا ی رساندن من به اولين واخرين فصل پاييز.

برامدگی شکم زمين

وريزش خرمالو ها به روی قبر

نوشته شده در 13 Aug 2005ساعت 7:54 توسط مجتبی دهقان| |