به زندگی ناقص من برگرد.....
سلام به همگی دوستا عزیز،امیدوارم حالتون خوب باشه. خب با چند شعر کوتاه دیگه در خدمتتون هستم. خوشحال می شم نظراتتون رو بدین. چیزی نداشتیم برای گفتن سکوت داشت بین ما حرف می زد ابتدا گفتی : واقعیتش باید از تو جدا شد حالا هم که می گویی: نمی توانم بدون توباشم واقعیتش من می گویم: بهتر نبود به جای من به واقیت بپیوندی؟!... دِ........رَخت می کـَنیم اصلا سبزه بودن من چه ربطی تو دارد باشد... هیچ کس نبیند که خودت را به من.. پیوند می زدی سلام اول از همه حماقت بزرگ مردم ايران رو به شما دوستان عزيزم تبريك ميگم و اما اينكه يك توضيح كوچك در مورد شعرهاي تقديمي به دوستانم بايد خدمت شما عرض كنم. كه شعر هاي تقديمي من به دوستانم فقط مربوط به ذات اون شعر هست ودوستان من هيچ ربطي به محتواي متني ان ندارند واما بعد باید از سمیرا به خاطر این قالب تشکرکنم. بند خدا خیلی زحمت کشید. انشاا.. بتونم جبران کنم. واين كار سپيد رو هم تقديم مي كنم به دوست فمينست خودم سعيده شادابي چه مادرانه مرد شده بودم براي دختران تنها وحامله شهر وچه معصوميت كودكانه اي مرا شوهر داده بود به آنها كه قسمتي از وجود خودم را چسبيده به ديوارهاي رحمشان به دنيا نيامده از پا در آورم بي راه نمي گويم كه مادرم دود مي كرد چشمهاي قرمز سيگارش را مي فرستاد به هوا آرزوي بادكنك سينه هايي كه پر مي شد از شير من به نارسي رسي رسيدم ومانند مرگ در شكم كردن جادها پيچيدم به دور خودم به پسري كه در مسير عبور از دهليزهاي تاريك تنم وا داده بود به همين لخته هاي خون تن به بلوغ رسيده ات قسم ريزش مي كنم از بدنت تو هم كه سر در نمي اوري از درجا زدن مرگ در جنين جن زده ام از به دنياامدن زندگيم در اين قبر روباز بين راهي سرم درد مي كند مي خواهم مثل جنينم زانوهايم را بغل بگيرم و سقط شوم روی صندلي دو نفره اتوبوس مي خواهم برگردم به همانجايي كه كه شيرهاي نحورده مادرم را مك بزنند از سينه هاي شكل نگرفته ام به سيگارهايي كه مادرم مي گيراند تا نگاهش پر بشور از قرمزي بلوغ چراغهاي دود گرفته اتوبوس به بلوغي كه زندگيش را در بين ديوارهاي طبله كرده خانه داده بود به باد هوا به مردي كه در من عميقا به اعتقاد زنده بودن هميشگي مرگ دست پيدا كرد به موجودبي جنسيتي كه صداي مادرانه اي را در بين تركيدن كيسه متعلقاتش با گوشهاي بي پرده مي شنيد به پسري كه روي صدايم از پا افتاد ومن از گردنه رحم سقوط كردم بايد مواظب خودم باشم بچه هايم در راهند
نوشته شده در 21 Jul 2005ساعت
17:57 توسط مجتبی دهقان| |
نوشته شده در 26 Jun 2005ساعت
11:55 توسط مجتبی دهقان| |

