تبليغاتX
deadpoet

17 Apr 2012
نقدی بر رمان نیمه یک خورشید طلایی نوشته چیماندا نکوزی آدیچی در وبلاگ نقدهای من
نوشته شده توسط:مجتبی دهقان| مورخه :17 Apr 2012 | 20:4 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

فی البداهه چندم

15 Mar 2012
توبه کرده بودم از نفس

از بیداری

از تو

توبه کرده بودم

از مبلی که روی ان می نشستی

از قابهای کوبلن در نقشی ذستهای تو

توبه کرده بودم

اگر بیایی و دری وا کنم

با این زمستان صاحبخانه و این بهار مستاجر

این فرش که گلهای خشک دارند

و این تمیزی ناممکن در اطرافم

به وا تکان قفس سینه ام

به بستگی هر روز به دور افتادن

و نیرویی برای کاشتن درختان بی مورد

توبه کرده بودم

اما دیگر نمی توانم

صداهایی تو سرم گریه می کنند

و من به محکومیتم راضی می شوم

که روی دستهات می گیریش

از خواب بیدار می شوی

امروز اول بهار است

باید به گلها اب داد

و حیاط را بیاد مردگان اب پاشید

 

 

 

 

نوشته شده توسط:مجتبی دهقان| مورخه :15 Mar 2012 | 13:19 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

فی البداهه ساعت دوازده و چهل دقیقه

16 Jan 2012

زنانه تر از این باد

موهای توست

شبانه تر از هر بویی که پتوهایی ببری دارند

دریایی در سینه ام بالا می اید

به چشمهایم می رسد

و ریزه  انگشتانم را با سبزی ها سرخ می کنم

هنوز نیمی از ملحفه ماه باقی می ماند

تا در  سفره  صبحانه مزه کنی

با چشمهای بنفشت

سلام های دیگری را تجربه می کنم

که از رنج خداحافظی در گلو  ماند

از شکوه بیدار شدن های صبح

طعم گرم کردن غذاهای دیشبی را می گیرد

شاید نسیمی خوابگرد

به خوابم بیاید

و صبح را با خود ببرد

اما نمی خواهم مزه دستان کسی را

جای تو در سفره ام بگذارم

تنهایی ترسناک من

از رویاهای بی تعبیر شروع می شود

و به بیداری بی انتهایی ختم

که در ان شانه هایی سرت

تمام دنیا را به هم می گیرد

در اغوش می کشد

و آرامش دور من هنوز ادامه دارد

 

 

نوشته شده توسط:مجتبی دهقان| مورخه :16 Jan 2012 | 12:41 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

فی البداهه3

17 Oct 2011
ادمیان میان را را رفته بودند

و نیمه دیگر را با خود بردند

ادمیان

سکوت خاصی بودند

میان هلهله معصوم روز

میان تشویش موجه پاییز

میان تنهایی نارنجی درخت

و میوه هاییکه به گونه من می ریخت

پوسیده و له

زیر شاخه های مرده کسی

انگشتانش را برایت می ریزد

که بوی میوه ها را دارد

بوی خاکی صبح

بوی لاعلاج رد شدن

بویی که نمی گذارد قدری بایستی

و به پشت سر نگاه کنی

راهی که پشت سرت برچیده بودیش

و سبدهای خالی بر استانه اتاقت

کسی باید بیاید

که انکه رفته نیست

کسی است که بازگشتی ندارد

 

 

 

 

نوشته شده توسط:مجتبی دهقان| مورخه :17 Oct 2011 | 17:31 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |

10 Aug 2011

سلام چیزی برای بروز کردن ندارم ولی توصیه می کنم این کار دوست عزیزم فرهاد زارع کوهی رو  توی سایت ادبی وازنا  همین طور این یکی کارش رو توی آنات.

 

 

نوشته شده توسط:مجتبی دهقان| مورخه :10 Aug 2011 | 9:12 | ساعت:لینک ثابت | موضوع: |