به زندگی ناقص من برگرد.....
چندتاشعر که از پروفایل یکی از دوستان کلوپی برداشتم ترجمه از شعر شاعران سوئد که خیلی ازشون خوشم اومده: کارل ونبری امروز باران میبارد امروز باران میبارد و تو ترکم کردهای آنجا که از سرینت کنده شد دستم درد میکند و باران بر دیوارهای قلب میکوبد. اما توکا، این دیو کوچک آوازش را بر قاب قلعیٍ پنجره میپاشد، چون حکاکیٍ لبخند. صبح سنگین چون سنگ قبری در باران خفته است. لحظهای پیش عشق درختی بود که بر آن تکیه داده بودی. حالا اما روزی است رفته که خود را از زیر پوستم با ناخنهای تیز به بیرون میخراشد. باران میریزد چون حکاکیٍ لبخند.
مارینا وینه/ازدفتربال زندانبان برای وارد شدن به متن هر کاری کردم گربۀ درونم چنگالش را تیز کرد و درگاه زندانبانم را با چنگال درید مارینا وینه زندگی من مال تو نیست و نه زندگی تو از من راه ما جداست. تو طلوعی که خبر از آمدن روزی نو داری من غروبم که با تردید در دریا خاموش میشوم. تو روشنتری قویتر با میل به زندگی و با فکر فردا من ضعیفم با ویرانگری رؤیاها دستهایم دستهایت را مینوازند شب و روز هرگز به هم تعلق ندارند. نگاهم ترا میجوید: دو ستاره هرگز با هم نمیسوزند. منبع:پروفایل طاهر جام بر سنگ/پروفایل وبلاگ داستان من هم با داستان جدیدم به نام زناشویی در وضعتی فلسفی نه نیمه هنری به روز است خوشحال می شم به اون هم سری بزنین تنم را به تو اصرار کردم چون نوحه ای بی کلام به احترام آنچه نباید موهای سوخته ام را بپوشان با تاجی از بادهای سرد به هیات نفرین شده ای روانم مثل شهری که وقف پرسه شده باشد در این گرماگرم تنم استخوان اضافی آورده با آب انباری که نبیره دعاهایی نا گرفته بود زنانی سیاه پوش مرا به شفا می برند از رودی تشنه که از سینه هام جاری است مرا چون بیابانی لخت حد می زنی با شبی که هر سو به ستاره ای خاموش می رسید دستهایم از تماس با ادمها زخمند شکل آرامشی ابدی در طاقتی طاق به خانه های عزا کوچه می دادم تا مویه هایم را به نحوی نمور به شجره نامه ای در برهوت برسانم: خُشک نَمِشه در نَمی یاد هیچّی کاش بی دونی نَمی یاد.... آنقدر داغدارم که نشناسی باید برای نماز باران به سید صحرا برگردم. وبلاگ داستانهای من به داستانی با عنوان جای عروس اشتباهت نگرفته بودند و وبلاگ مقالات من با مقاله ای با عنوان «چندصدایی باختین کارناوال( خنده ای که قانون را به تمسخر می گیرد)» بروز شد. این شعر بعد از مدتها بیرون اومد از تنور.یکی از دوستان می گفت ما باید عنصر بومیت را جدی بگیریم و من اینطور جدی گرفتم "مترجم" در ضمن وبلاگ داستان هم با داستانی به نام«نمی خواهم سکته ناقص بکنم» به روز شد. جدیدا وبلاگ دوست عزیزم مسعود میر جعفری هم با داستانی با نام پنهان کننده پرنده به روز شد. از دستش ندین و سربزنین حتما. به ازدواج کهنه ات بوسه فرستادم سایه درختهای زمستان از ریشه های من گرم ترند عزادارانی با بدنهایی که کمانه می کند بین دست زدنهایمان....... کودکیم را فروخته بودم به تنت ولبم بوی نرگس های غنچه می داد برقص تا زیبا تر چزیده باشم صداقت وحشتناکی که در هدیه های عروسی صورتم را برای بچه هایت خیس می کند از تماس با بعضی از ادمهای دستهایم زخمند از این رنگهای خیره کننده که اندازه مرگ مبهوت کننده است وفرخندگی مرا تحمل نمی کند مثل موهای سفید شده عروسکم مثل یک عقب مانده با من تا می کنی تا دنیا بوی ملحفه های سفید بگیرد بوی پیرزن خانه سالمندان که شب خودش را خیس کرد در ان بهم تافتگی سرد با یک مرده ازدواج کرد به ماهیهای سینه زن کوچه می دهم خیلی پیر شدم بودم قبلا نه؟ با یک داستان جدذید در وبلاگ داستانهام به روزم عمرم در من ریشه های ضعیفی داشت کوچه ها را خانه خانه نکن دربدر می شوند زنی که با دوچرخه به رنگ پریده ترین قسمت آسمان پا می زد دربی توجهی نجیبی که در من وا داده بود روی خالکوبی اسبها شهرهای بنا کرده را می تاخت شانه های افتاده ام را برداشتی به موهایت زدی تن تمام رختها را که بند انداختی به یک فاصله از مبلهایی که جای نشستنت را بین خود نگه داشته بودند شیب پله ها به سمت تو بازوهایم را نرم تر لمس می کرد چشمهایت سبز شد به اندازه لطیفه هایی که از تنت می امد و موهایت پشت لبهایم روئیدن گرفت اسبهای سیاه به سمتهای مجاور گریختند در گذشته ای که تا بینهایت شاخه شاخه می شد با دیوارهای پشت بام پر از ته سیگارهای من عضلات ریزش کرده اطراف شهر شهر گور به گور شده اطراف اسکلتم بالیدن گرفت خا لکوبی تن اسبها را به چمنزار می رساند وقتی پاهای روی هم افتاده ام را جا انداختی به موازت جفت قلمهای شکسته ام برای اصلاح این دوپارگی مشکوک جای پاشنه از پای در امدم موهایت دم اسبی کلافه می شد گوشه ای از رنگ اسمان از چشمایت پریده بود تا جای نشستنت را روی ملحفه ها خاک بکشم رکابیها که تنم را پا می زد موهایت صورتم را میانبر زده بود داغ سیگار و گردی از تن کم اهنم به هوا بلندبود ۲- وبلاگ نقد من با نقد جنس گیلاس نوشته جانت وینترسن به روز شد و همین طور وبلاگ داستان من با یک داستان
۳- وچند کار از دوست عزیزم سعیده مرتضوی: ۱) اتصال نقطه ها تجمع هیچ و تندیس کامل حضور نهایت از ابتدا پیدا بود ۲) چرخش ویرانه من در سکوت مقدس در نقطه ای بی پایان انجا که تولد توست سنگ قبرم یادواره دوباره زیستن است. ۳) پایان رقص یک برگ صبوری ریشه در ترحم نگاه یک مورچه هیاهوی دوباره گوشها را می شنود در ضمن وبلاگ دوستم سید مسعود میر جعفری با یک داستان دیگه به اسم فوت به رزو شد توصیه میکنم حتما بخونین. و وبلاگ داستانهای من هم با داستانی با نام صابر و پوره سیب زمینی به روز است و منتظر حضور شما. دختر بی گناهی من بود که رفت و پری دریاها شد (قسمتی از شعر کوروش کرم پور)

خسته از بودن در حاشیه
نوشته شده در 24 Sep 2009ساعت
11:30 توسط مجتبی دهقان| |
نوشته شده در 26 Jul 2009ساعت
11:20 توسط مجتبی دهقان| |
سلام
نوشته شده در 9 May 2009ساعت
11:28 توسط مجتبی دهقان| |
وبلاگ نقدهای من با مطلبی با عنوان زبان و فمنیسم به روز شد و منتظر حضور شماست
نوشته شده در 26 Jan 2009ساعت
10:57 توسط مجتبی دهقان| |
این هم شعر یکی از دوستای با استعدادم که با امضا فردا شعرشو به خواست خودش می زنم:
آنطرف چهار راه می ایستی
نگاه حریصت را جیغ می کشی
روی صورتم
و راه را به سوی خدا
میانبر- گم می کنی
اسکلت ستاره ها روی سرت
تاج خوشبختی
آقا دموکراسی متری چند؟:
خانم حجابتو نشخوار نکن:
برو تو ماشین-
.
حالا جورابت را می گذاری لب حوض پارک
که شب ماهی کباب بخوری
و من اصلا یادم نیست
شماره تلفنت با 22 شروع می شد
یا 55؟
،
زیر آوار شهر
زنگ می خورد
صلیب پوسیده - یا
رو به تعالی
نوشته شده در 30 Aug 2008ساعت
11:10 توسط مجتبی دهقان| |
نوشته شده در 10 Apr 2008ساعت
16:2 توسط مجتبی دهقان| |
۱-سلام با احترام به احساسات ناسیونالیستی شما عزیزان سال جدید مبارک
نوشته شده در 22 Mar 2008ساعت
11:3 توسط مجتبی دهقان| |
وبلاگ نقدهای من باادبیات و فلسفه (قسمت دوم) به رزو شد و منتظر حضور شماست
نوشته شده در 5 Feb 2008ساعت
13:34 توسط مجتبی دهقان| |

